سلام دوستان گل و مهربونم

نمیدونم تاحالا این غزل از حافظ رو خوندین یا نه...

انصافا بخونین ببینین حافظ چیکار کرده. ترکونده ها! عاشق این غزلش هستم:

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست

عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند

کافر عشق بود گر نشود باده پرست

برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر

که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم

اگر از خمر بهشت است وگر باده مست

خنده جام می و زلف گره گیر نگار

ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست

 

این غزل در واقع بیان صفت عشق و عاشقی است .عاشقی را که چنین بادۀ شبگیر دهند نه به یکدل که به صدل باده پرست میشود.عاقبت اندیشی و مصلحت اندیشی و  عافیت طلبی و سوداگری در  فکر چنین کسی نخواهد گنجید و مدام به فکر رسیدن به معشوقش میباشد.ای زاهد بر دردکشان خرده مگیر که از چنین باده ای نوشیده و مست گشته اند و این تحفۀ روز الست آنان بود.همان روز که از بنی آدم پیمان گرفتند که "الستُ  بربکم  قالوا بلی..."

آری آن  روز ُمهر عشق خدایی را در دل انسان حک کردند و آنچه در پیمانه ریختند ،عشاق نوشیدند ،خواه از خمر بهشت بوده ،خواه بادۀ مستی و شیدایی